الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

356

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

( پناه مىبرم ) از هوا و هوسى كه بر من چيره گشته ، و از دنيايى كه آرايش كرده براى من ، و از نفس بسيار امركننده به بدى مگر آن‌كه رحم كند پروردگارم ، اى سرپرستم ! اى سرپرستم ! اگر به همچو منى رحم كرده‌اى پس به من هم رحم كن ، و اگر پذيرفته‌اى همچو منى را پس مرا هم بپذير ، اى پذيرندهء ساحران فرعون ! مرا هم بپذير . اى آن‌كه همواره سراغ داشته‌ام از او پاداش بهتر ! اى آن‌كه غذايم دهد با نعمت‌ها هرصبح و شام ! رحم كن به من روزى كه آيم به خدمتت تك و تنها ، بلند كنم به سويت ديده‌ام ، به گردن انداخته شده عملم كه بيزارى كرده از من همهء خلق ! آرى و حتى پدر و مادرم و هركه بوده براى او سختى تلاش و كوششم . پس اگر به من رحم نكنى پس كى به من رحم كند ، و كى انس بخشد در قبر به وحشتم ، و كى گويا گرداند زبانم را هنگامى كه تنها من باشم و عملم ، و تو بازپرسى كنى از آن‌چه تو به آن داناتر از منى ، پس اگر گويم : آرى پس كجاست گريزگاه از عدلت و اگر گويم : نكرده‌ام گويى مگر من خود شاهد نبودم بر تو ؟ پس گذشتت ، گذشتت اى مولاى من ! پيش از آن پيراهن‌هاى آتش‌بار فلزّى ، گذشتت ، گذشتت اى سرپرستم ! پيش از دوزخ و آتش‌ها عفو تو را ، عفو تو را خواهم اى مولاى من ! پيش از اين‌كه زنجير شود دست‌ها به گردن‌ها ، اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان و بهترين آمرزندگان ! » . گواه گرفتن فضل هارون را ! به مناسبت نقل مىشود ، در وزراء جهشيارى آمده : روزى فضل بن ربيع و جعفر بن محمد در حضور هارون الرشيد به منازعه برخاستند ، جعفر به فضل گفت : اى لقيط ( بىصاحب ) ! فضل به رشيد گفت : گواه باش كه به من چه گفت ، جعفر به رشيد گفت : بنگر اين ابله را ، او تو را نزد چه‌كسى براى اداى شهادت خواهد برد حالى كه تو خود حاكم همهء حاكمانى . « 1 »

--> ( 1 ) . جهشيارى ، الكتّاب و الوزراء ، ص 216 .